تبليغاتX
آشغال ترين وبلاگ دنيا

پاکسازی شایر و پایان نبرد حلقه "برگرفته از فصل هشتم از قسمت دوم کتاب بازگشت شاه"

 

وقتی فرودو و سام و مری وپیپین بعد از ماجرا های بسیار به شایر برگشتند با دروازه های بسته و سرزمینی تسخیر شده مواجه شدند

شایر توسط کسی به نام شارکی و افراد تحت امر او غصب شده بود کسی که دربین هابیت ها به نام رئیس معروف بود

شایر تقریبا به یک ویرانه تبدیل شده بود

علف چپق نایاب و فقط نزد افراد شارکی موجود بود و وضعیت آبجو هم از علف چپق بهتر نبود

هابیت های بی علف چپق و آبجو مانند هابیت های مرده بودند!

چهار هابیت ماجراجو سعی در متحد کردن هابیت ها و تشویق آنها به شورش کردند ولی پاکسازی شایر کار سختی بود

تقریبا همه جای سرزمین شایر به جز توکلند تسخیر شده بود و به خاطر همین پیپین به همراه شش هفت هابیت به زادگاه خود رفت تا با لشکری از توک ها برگردد

پیپین خیلی زود با تقریبا صد هابیت خوش بنیه برگشت

هابیت های متحد شده در محلی به نام بای واتر با افراد شارکی نبرد ردند و در این نبرد پیروز شدند

این جنگ به نام بای واتر معروف شد

نبرد بای واتر , آخرین نبرد در شایر و تنها نبرد پس از نبرد میدان های سبز،

بعد از پایان نبرد هابیت ها برای دستگیری و کشتن شارکی راه افتادند ولی بعد از پیدا کردن آن متوجه موضوعی عجیب شدند ....   شارکی همان سارومان بود ...

در حالی  که هابیت ها قصد کشتن سارومان را داشتند فرودو اجازه داد که سارومان شایر را ترک کند ولی سارومان که نمی توانست احساس شکست از هابیت ها را تحمل کند به فرودو با چاقو ضربه ای زد ولی بواسطه نیم تنه میتریلی آسیبی به فرودو نرسید و فرودو باز هم به سارومان اجازه داد که برود

سارومان و مارزبان هنوز از هابیت ها دور نشده بودند که سارومان شروع کرد به تحقیر مارزبان که این توهین ها خشم مازبان را در پی داشت و مارزبان سارومان را با دشنه ای به قتل رساند و بلافاصله هابیت ها با چند تیر مارزبان را از پای در آوردن...

کسانی که در آن نزدیکی بودند در کمال وحشت دیدند که دور جسد سارومان مه ای خاکستری جمع شد و مثل دودی که از آتش بلند شود آهسته تا ارتفاعی زیاد بالا رفت و چون شبحی چرویده و رنگ باخته بر تپه سایه انداخت ، لحظه ای متزلزل آنجا درنگ کرد و به غرب نگریست اما بادی سرد از غرب وزید و شبح خمید و آهی کشید و محو و نابود شد...

...

و این چنین سارومان نابود شد و نبرد حلقه پایان یافت

...

+ نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 29 دی1386 و ساعت 12:41 |
حلقه

حلقه                                                                

 

+ نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 12:56 |

کتاب نیروی اهریمنی‌اش کتابی‌ست حماسی (همچون ارباب حلقه‌ها) و پر رمز و راز و معما‌گونه (همچون هری پاتر) و ترکیبی‌ست عظیم از این دو عنصر که "تالکین" و "رولینگ" هرکدام تنها بر یکی تکیه کرده‌اند.

داستان٬ رویارویی و نبردِ دو گروه از انسان‌ها را روایت می‌کند که در یک سو تفکرات قرون وسطایی٬ دادگاه‌های تفتیش عقاید٬ برده‌داری و برتری ذاتی و الهی یک عده٬ حاکم است و در سوی دیگر انسان‌ها و مخلوقاتی حضور دارند که برای مقابله با طرف مقابل خود بیش از حد پیش می‌روند و به نبرد با خدا بر می‌خیزند. با این‌که من خودم هنوز پایان داستان را نخوانده‌ام اما مطمئنم که هر دو گروه محکوم به شکستند.

*****

در مورد مقایسه‌ای که نیروی اهریمنی‌اش در پشت جلد کتاب با ارباب حلقه‌ها و هری پاتر شده بود  و سروصدای زیادی به پا شده و حتی یکی از طرف‌دارای ارباب حلقه‌ها ناشر را «احمق!» خطاب کرده بود٬ نظر  من اینه که مقایسه‌ی نیروی اهریمنی‌اش با اثری چون ارباب حلقه‌ها کار اشتباهیه٬ چون تالکین عمرشو روی نوشتن ۱۵ جلد کتاب گزاشت تا ۳تاش بشه ارباب حلقه‌ها و نباید اونو با یه رمان نوجوانان مقایسه کرد. اما من می‌تونم با قاطعیت با استناد به دلایل خودم که تو پست‌های بعدی می‌آرم بگم که کتاب پولمن از هر جهت از کتاب رولینگ سَره. ولی به هر حال٬ در کل از نظر اخلاقی درست نیست یه کتاب خودش رو با کتاب‌های دیگه مقایسه کنه.

 

کتاب "His Dark Materials" نوشته‌ی "Philip Pullman" با ترجمه‌ی "فرزاد فربد" توسط انتشارات "کتاب پنجره" با عنوان "نیروی اهریمنی‌اش" منتشر شده. ترجمه‌ی دیگه‌ای از این کتاب هم هست که با عنوان "جهان‌های اسرار" از انتشارات "راشین" (همون انتشاراتی که کتاب "عشق یعنی..." یا همون آدامس لاویز خودمون رو منتشر کرده!) با ترجمه‌ی "فرخ بافنده" منتشر شده که پیشنهاد می‌کنم اونو نخونید. چرا؟ به چند دلیل...

اولاً این که آقای فربد یکی از بهترین مترجمای داستان‌های فانتزیه (کتاب "هابیت" ایشونو بخونید تا ببینید چه ترجمه‌ی عالیی داره) دومین و مهمترین دلیلم هم اینه که خانوم بافنده برای پرفروش شدن کتابش یه خیانت بزرگ به این شاهکار کرده و اونم این که طی یک عمل غیراخلاقی و غیرورزش‌کارانه(!) اومده عنوان کتاب رو به شکل بدی همانند عنوان داستان‌های "هری پاتر" عوض کرده:

جلد۱-عنوان اصلی:"Northern Lights"(نسخه‌ی آمریکایی این جلد با نام "Golden compass" یا "قطب‌نمای طلایی" منتشر شده)٬ فربد: "سپیده‌ی شمالی" (در دو کتاب)٬ بافنده: "لیرا و قطب‌نمای جادویی" (مقایسه کنید با "هری پاتر و سنگ جادویی"!)

جلد۲-عنوان اصلی:"Subtle knife"٬ فربد: "خنجر ظریف"٬ بافنده: "لیرا و خنجر اسرار آمیز" (مقایسه کنید با "هری پاتر و حفره‌ی اسرار آمیز"!)

جلد۳-عنوان اصلی:"Amber Spyglasses" فربد: "دوربین کهربایی" (در دو کتاب که هنوز چاپ نشده) بافنده: اونم هنوز چاپ نشده حالا نمی‌دونم چه‌جوری می‌خواد ربط پیدا کنه به "هری پاتر و زندانی آزکابان"!

و دلیل سوم هم این که تو ترجمه‌ی خانم بافنده املای انگلیسی اسامی تو پاورقی نیومده.

در پشت جلد کتاب نیروی اهریمنی‌اش بیوگرافی مختصری از فیلیپ پولمن اومده:

 "فیلیپ پولمن" در 19 اکتبر 1946 در نوریچ انگلستان متولد شد. بعد از تحصیلات مدرسه به کالج اکستردر آکسفورد رفت و در رشته‌ی انگلیسی تحصیل کرد. ابتدا معلم و سپس استاد پاره‌وقت کالج وست‌مینیستردرآکسفوردشد.

او اینک به طور تمام‌وقت حرفه‌ی نویسندگی را پیشه کرده است. او رمان‌نویسی است که هم برای نوجوانان و هم برای بزرگ‌سالان نوشته است. شاهکار او سه‌گانه‌ی "نیروی اهریمنی‌اش"است که ضمن دریافت معتبرترین جوایز ادبی هم نظر منتقدان و هم خوانندگان عادی را جلب کرده است.

و اما این آخرین بندش که اومده اونو با ارباب حلقه ها و هری پاتر مقایسه کرده صدای طرف‌دارای متعصب هری پاتر و حتی در بعضی موارد ارباب حلقه‌ها رو در آورده.

 

دو کتاب از رمان سه گانه " نیروی اهریمنی اش " نوشته فیلیپ پولمن با ترجمه فرزاد فربد ، اثری در گونه ادبیات فانتزی و خیال در اختیار علاقه مندان قرار گرفت .

به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب  مهر، دو جلد از رمان سه گانه و پرفروش فیلیپ پولمن - نویسنده انگلیسی - با عناوین " سپیده شمال " و " خنجر ظریف " اخیرا با ترجمه فرزاد فربد منتشر شده و جلد سوم آن نیز در دو کتاب به زودی روانه بازار نشر می شود .

" نیروی اهریمنی اش " ماجرایی خیالی و سیال میان عالم واقع و دنیاهای مجازی و تخیلی را روایت می کند که به لحاظ سبک و گونه داستانی در زمره آثاری چون هری پاتر و ارباب حلقه ها به شمار می رود .

قصه، ماجرای دختری نوجوان به نام لایرا است که در یکی از کالج های آکسفورد انگلیس زندگی می کند.  او به واسطه اتفاقاتی به بخشی از گذشته اش پی می برد و وارد جهان های تازه می شود ...

شیوه روایی و نیز مضمون اثر ارتباطی تنگاتنگ و پنهان با کمدی الهی دانته و بهشت گمشده جان میلتون دارد . داستان به سیاق ماجراهای افسانه ای آمیخته با ظواهر امروزی، مملو از تصاویر و نواهایی است که از لابلای سطور به گوش می رسد.

کوشش مترجم در برگرداندن جزئیات و استفاده از اصطلاحات و الفاظی که به دور از پیچیدگی، گویا و توصیفگر حالات و اتفاقات هستند، باعث شده تا هر گونه احساس ملال، پرگویی و یا اطناب از جریان روایت محو شود و خواننده را به دنبال حوادث پی در پی و سفرهای مداوم آدم ها همراه سازد.

" نیروی اهریمنی اش " را می توان از آن قسم رمان هایی دانست که خوانندگان نوجوان و جوانی را که در داستان و ادبیات هم شیفته هیجان و غرق شدن در اوهام و جهان های خیالی هستند، کاملا اقناع می کند.

لحن رمان با وجود آن که از سوی نویسنده ای مرد نوشته شده، به گونه ای متعادل - زنانه و مردانه - به پیش می رود و همین ویژگی است که هر طیف خواننده ای را از قضاوت و پیش داوری در مورد جانبداری یا کوتاهی احتمالی نویسنده در گزینش مخاطبان خود بازمی دارد.

اصولا چنین داستان هایی با انتخاب شخصیت هایی که صفات کلی و عام شمول را دارا بوده و از دغدغه ها و شعارهای سطحی روز پرهیز می کنند، بیش از هر عنصر دیگری ، بر قصه گویی ، رازوارگی و خیال پردازی اتکا می کنند و بدیهی است چنین گرایشی ، نقد محتوایی و زبانی اثر را نیز به چارچوب ها، خط کشی ها و معیارهایی غیرکلاسیک وابسته می سازد.

روابط علت و معلولی، سیر خطی روایت، اعمال و رفتارهای پیش بینی ناپذیر شخصیت ها، نشستن آداب و خصائلی کلی بر روان آدم ها، قهرمان سازی و رودررویی نیروهای خیر و شر، سفرهای آنی به دورترین نقاط و سفرهایی دشوار و صعبناک به نزدیک ترین موقعیت ها، وجود عنصر اتفاق(تصادف)، جزئیات گویی و توصیف گرایی و پرهیز از نکات روان کاوانه و جامعه شناختی از جمله مولفه های این گونه داستان ها به شمار می رود.

از دیگر عناصر رمان های موسوم به تخیلی و افسانه ای امروزین، می توان به توصیف مکان هایی نظیر باغ های افسانه ای، عمارت های قدیمی و مرموز، دره های عمیق و قلعه های دودآلود و مه گرفته، جادوگران و جن ها و حیوانات درنده، انسان های شجاع و آدم های هراسان، عاقلان و نادان ها، چهره های خبیث و افراد فرشته صفت و ... که در کنار یا مقابل یکدیگر، زمینه های پیدایی قصه های فرعی و لایه های تودرتوی داستانی را فراهم می آورند، اشاره کرد.

رمان سه گانه " نیروی اهریمنی اش " (برنده جایزه کتاب سال بریتانیا) که به دلیل حجم صفحات قرار است در پنج مجلد ارائه شود، هم اینک با ترجمه فرزاد فربد تا پایان جلد دوم (خنجر ظریف) از سوی نشر کتاب پنجره منتشر شده و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است .

 

قطعه  پیوند خورده٫

در این ورطه‌ی سترون٬

که زهدان طبیعت است و شاید مزارش٬

هیچ دریا و ساحل و هوا و آتشی نیست٬

ولی تمام این‌ها آشفتگی‌ست

که بدین گونه باید در ستیز باشند٬

مگر آن‌که "قادر مطلق" مقدر کند

تا نیروی اهریمنی‌اش عوالمی از نو بیافریند.

در این ورطه‌ی سترون اهریمن بیم‌ناک

ایستاده بر آستانه‌ی دوزخ و خوش می‌نگرد٬

در اندیشه‌ی سفر...

جان میلتون٬بهشت گم‌شده٬کتاب دوم

نیروی اهریمنی‌اش٬فیلیپ پولمن٬ترجمه‌ی فرزاد فربد

 

+ نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 11:1 |
علم فیزیک

فیزیک از واژه یونانی physikos به معنی « طبیعی» و physis به معنی « طبیعت» گرفته شده است. پس فیزیک علم طبیعت است، به عبارتی در عرصه علم پدیده‌های طبیعی را بررسی می‌کند.





علم فیزیک

علم فیزیک رفتار و اثر متقابل ماده و نیرو را مطالعه می‌کند. مفاهیم بنیادی پدیده‌های طبیعی تحت عنوان قوانین فیزیک مطرح می‌شوند. این قوانین به توسط علوم ریاضی فرمول بندی می‌شوند، بطوری که قوانین فیزیک و روابط ریاضی باهم در توافق بوده و مکمل هم هستند و دوتایی قادرند کلیه پدیده‌های فیزیکی را توصیف نمایند.

تاریخچه علم فیزیک

  • از روزگاران باستان مردم سعی می‌کردند رفتار ماده را بفهمند. و بدانند که: چرا مواد مختلف خواص متفاوت دارند؟ ، چرا برخی مواد سنگینترند؟ و ... همچنین جهان ، تشکیل زمین و رفتار اجرام آسمانی مانند ماه و خورشید برای همه معما بود.



تصویر




  • قبل از ارسطو تحقیقاتی که مربوط به فیزیک می‌شد ، بیشتر در زمینه نجوم صورت می‌گرفت. علت آن در این بود که لااقل بعضی از مسائل نجوم معین و محدود بود و به آسانی امکان داشت که آنها را از مسائل فیزیک جدا کنند. در برابر سؤالاتی که پیش می‌آمد گاه خرافاتی درست می‌کردند، گاه تئوریهایی پیشنهاد می‌شد که بیشتر آنها نادرست بود.

    این تئوریها اغلب برگرفته از عبارتهای فلسفی بودند و هرگز بوسیله تجربه و آزمایش تحقیق نمی‌شدند و بعضی مواقع نیز جوابهایی داده می‌شد که لااقل بصورت اجمالی و با تقریب کافی به نظر می‌رسید.

  • جهان به دو قسمت تقسیم می‌شد: جهان تحت فلک قمر و مابقی جهان. مسائل فیزیکی اغلب مربوط به جهان زیر ماه بود و مسائل نجومی مربوط به ماه و آن طرف ماه نیز «فیزیک ارسطو» یا بطور صحیحتر «فیزیک مشائی» بود که در چند کتاب مانند «فیزیک» ، « آسمان» ، « آثار جوی» ، « مکانیک» ، « کون و فساد» و حتی«مابعدالطبیعه» دیده می‌شد.

  • تا اینکه در قرن 17 ، گالیله برای اولین بار به منظور قانونی کردن تئوریهای فیزیک ، از آزمایش استفاده کرد. او تئوریها را فرمولبندی کرد و چندین نتیجه از دینامیک و اینرسی را با موفقیت آزمایش کرد. پس از گالیله ، اسحاق نیوتن ، قوانین معروف خود (قوانین حرکت نیوتن) را ارائه کرد که به خوبی با تجربه سازگار بودند.

  • بدین ترتیب فیزیک جایگاه علمی و عملی خود را یافت و روز به روز پیشرفت کرد، مباحث آن گسترده‌تر شد، تا آنجا که قوانین آن از ریزترین ابعاد اتمی تا وسیعترین ابعاد نجومی را شامل می‌شود. اکنون فیزیک مانند زنجیری محکم با بقیه علوم مرتبط است و هنوز هم به سرعت در حال گسترش و پیشرفت می‌باشد.

نقش فیزیک در زندگی

  • هر فرد بزرگ یا کوچک ، درس خوانده یا بی‌سواد ، شاغل یا بیکار خواه ناخواه با فیزیک زندگی می‌کند. عمل دیدن و شنیدن ، عکس العمل در برابر اتفاقات ، حفظ تعادل در راه رفتن و ... نمونه‌هایی از امور عادی ولی در عین حال وابسته به فیزیک می‌باشند.



تصویر




  • پدیده‌های جالب طبیعی نظیر رنگین کمان ، سراب ، رعد و برق ، گرفتگی ماه و خورشید و ... همه با فیزیک توجیه می‌شوند.

  • برنامه‌های رادیو ، تلویزیون ، ماهواره ، اینترنت ، تلفن و ... با کمک فیزیک مخابره می‌شوند.

  • با این نمونه‌های ساده می‌توان تصور کرد که اگر فیزیک نبود و اگر روزی قوانین فیزیک بر جهان حاکم نباشند، زندگی و ارتباطات مردم شدیدا دچار مشکل می‌شود.

فیزیک و سایر علوم




img/daneshnameh_up/e/ea/laser02.jpg




  • فیزیک در صنعت ، معدن ، دریانوردی ، هوانوردی و ... نیز کاربرد فراوان دارد. اینکه ابزار کار هر شغلی و هر علمی مبتنی براستفاده ازقوانین و مواد فیزیکی است، نقش اساسی فیزیک در سایر علوم و رشته‌ها را نمایان می‌کند. علاوه برآن استفاده روز افزون از اشعه لیزر در جراحیها و |دندانپزشکی ، رادیوگرافی با اشعه ایکس در رادیولوژی ، جوشکاری صنعتی و ... نمونه‌هایی از کاربردهای بی‌شمار فیزیک در علوم دیگر می‌باشند.

دانشمندان فیزیک

فیزیک و آینده

با این روند رو به رشدی که علم فیزیک در کنار سایر علوم دارد، می‌توان امیدوار بود که در آینده به چراها و چگونگی‌های عالم طبیعت پاسخ داده شود و این دنیای فیزیک سکوی پرتاب به عالم متا فیزیک باشد.


در آینده شاید فیزیک بتواند:


مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 10:46 |
مدیریت سایت اقدام به  برگزاری یک مسابقه داستان نویسی کرده. در صورت درخواست برای شرکت در مسابقه داستان ها .داستان خود را همراه با نام خود در قسمت نظر بدهید ثبت کرده ومنتظر اعلام نتایج بشوید. داستان برنده با ذکر نام و آدرس وی در سایت ثبت میشود.
+ نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 10:33 |
این هم کد های تقلب برای بازی عصر امپراتوران age of empires : نظر بده بی نظر نمونیم.

 

i love the monkey head                        یک مرد سفید پوش وارد بازی میشود.

rock on                                              هزار تا سنگ

cheese steak jimmy's                          هزار تا غذا

robin hood                                         هزار تا طلا

lumberjack                                          هزار تا چوب        

aegis                                                  سرعت ساخت افراد وساختمان ها

how do you turn this on                       ماشین

black death                                         باخت

to simthereens                                     برد

+ نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 22 دی1386 و ساعت 22:52 |
زباني که اين تاريخ آن را به انگليسي بازنمايي کرده است، وسترون يا « زبان مشترکِ » نواحي غربي سرزمين ميانه در دوران سوم بود. در طي آن دوران اين لسان، به زبان مادري تقريباً همه مردم ناطق ساکن در محدوده مرزهاي پادشاهي هاي قديم آرنور و گوندور ( به استثناي الف ها ) تبديل شده بود؛ و اين سرزمين عبارت بود از تمامي سواخل، از اومبار در جهت شمال تا فرچل و زمين هاي واقع در خشکي تا به سرحد کوه هاي مه آلود و اِفل دوات. اين زبان همچنان تا شمال آندوين اشاعه يافته و سرزمين ها غرب رودخانه و شرق کوهستان را تا به دشت هاي گلادن فرا گرفته بود.
در زمان جنگ حلقه، درپايان دوران، اگر چه بخش هاي بزرگي از اريادور متروک گشته بود، و آدم ها اندکي در سواحل آندوين ميان گلادن و رائوروس ساکن بودند حوزه اين زبان به عنوان زبان مادري، هنوز همين مناطق ياد شده بود.
شمار اندکي از آدم هاي وحشي دوران باستان، هنوز در جنگل داروادان واقع در آنورين به سر مي بردند؛ و در تپه هاي دون لند بقايايي از مردم قديم يافت مي شود که بيشتر، ساکنان پيشين سرزمين گوندور بودند. اينان هنوز زبان هاي خود را سفت و سخت نگاه مي داشتند؛ در حالي که در دشت هاي روهان در آن زمان مردم سرزمين ها شمالي،يعني روهيريم ها سکونت داشتند که حدود پانصد سال پيش به آن سرزمين کوچيده بودند. اما همه کساني که زبان خاص خود را حفظ کرده بودند، حتي الف ها، وسترون را به عنوان زبان دوم براي ارتباط متقابل به کار مي بردند، و اين امر فقط منحصر به آرنور و گوندور نمي شود، و سرتاسر دره هاي آندوين، و شرق تا حواشي جنگل سياه بيشه وضع بر همين منوال بود. حتي در ميان آدم هاي وحشي و دون لندي ها که از مردمان ديگر دوري مي جستند، کساني را مي شد يافت که بتوانند به آن زبان هرچند شکسته و بسته سخن بگويند.


درباب الف ها

الف ها در گذشته هاي دورروزگار پيشين به دو طايفه اصلي تقسيم شدند : الف هاي غرب( الدار ) و الف هاي شرق.غالب الف ها سياه بيشه و لورين جزو دسته اخير بودند؛ اما زبان آنها در اين تاريخ که تمام نام ها و کلمات الفي از نوع الداري است، وارد نشده است.
( در لورين آن روزگار به زبان سينداري سخن مي گفتند، هر چند با « لهجه » اي خاص، زيرا بيشتر مردم آنجا اصل و ريشه اي سيلوان (جنگلي) داشتند. اين « لهجه » و همچنين آشنايي اندک فرودو با زبان سينداري موجب گمراهي فرودو شده است. ( چنان که يکي از شارحان گوندور در کتاب تاين به اين موضوع اشاره کرده است).تمام کلمات الفي که در کتاب ياران حلقه فصل هاي 6و7و8 نقل شده اند،در حقيقت سينداري هستند و همين طور است بيشتر نام جاها و اشخاص. اما لورين، کاراس گالادور، آمرولت و نيمرودل احتمالاً منشأ سيلوان دارند و وارد زبان سينداري شده اند.)
از نوع زبان الداري، دوگونه در اين کتاب يافت مي شود : الفي برين يا کوئنيا و الفي خاکستري يا سينداري. الفي برين، زبان باستاني الدارمار در آن سوي دريا بود، و نخستين زباني که در کتاب ثبت گرديد. اين زبان ديگر زبان مادري هيچ قومي محسوب نمي شود، و در آن زمان اصطلاحاً به نوعي « لاتين الفي » تبديل شده بود که هنوز در آيين ها و در امور متعالي ترانه ها و معارف درميان الف هاي برين ــ الف هايي که در پايان دوران نخست به سرزمين ميانه تبعيد شدند ــ به کار گرفته مي شد.
الفي خاکستري در اصل با کوئنيا هم خانواده بودند؛ زيرا اين زبان، لسان آن دسته از الدار بود که به سواحل سرزمين ميانه رفتنه، اما هيچ گاه از دريا نگذشته و در ساحل، در قلمرو بلرياد رحل اقامت افکنده بودند. آنجا تين گون شنل خاکستري اهل دوريات پادشاه شان بود، و زبان آنان در شامگاه طولاني بر اثر بي ثباتي سرزمين هاي فاني دگرگون و از گويش الدار آن سوي دريا بسيار فاصله گرفته بود.
نفي بلد شدگان، درميان الف ها خاکستري که تعدادشان پر شمار بود مسکن گزيده و زبان سينداري را براي استفاده روزمره برگزيده بودند؛ و از اين رو اين زبان، زبان تمام الف ها و فرمانروايان الف است که در اين تاريخ نامي از آن به ميان آمده است. زيرا اينان همه از نژاد الداري بودند، حتي در جايي که بر مردمي از نژادهاي پست تر حکمراني مي کردند. نجيب زاده تر از همه، بانو گالادريل از خاندان سلطنتي فينارفير و خواهر فين رود فلاگوند، شاه نارگوتروند بود. در دل همه نفي بلد شدگان حسرت دريا موج مي زد و هرگز آرام و قرار نمي گرفت؛ در دل الف ها خاکستري اين حسرت خفته بود، اما هر گاه بيدار مي شد، ديگر آرام نمي شناخت.


درباب آدم ها

وسترون نوعي زبان آدميزادگان بود. گو اينکه تحت تأثير زبان الفي پر بار و لطيف شده بود. اين زبان در اصل زبان کساني بود که الدار آنان را آنتاني يا اداين، يعني« پدران آدميان » مي ناميدند، به ويژه مردم سه خاندان از ياوران الف، که در دوران نخست به بلرياد در غرب آمدند و درجنگ گوهر هاي بزرگ، الدار را بر ضد نيروي پليد شمالي ياري کردند.
پس از برانداختن نيروي پليد که در آن بخش اعظم بلرياند زير آب رفت و ويران گشت، اين موهبت به ياوران الف ارزاني شدکه آنان نيز همچون الدار بتوانند ازدريا بگذرند. اما از آنجا که ورود به قلمرو ناميرايان براي آنان ممنوع بود،جزيره اي بزرگ، جداگانه در منتهي اليه غربي سرزمين هاي فانيان به ايشان اختصاص يافت. نام آن جزيره نومه نور( وسترنس ) بود. از اين رو غالب ياوران الف به راه افتادند و در نومه نور ساکن گشتند، و در آنجا به عظمت و قدرت دست يافتند و دريانورداني مشهور و صاحب کشتي هاي بسيار شدند. آنان زيبا رو بودند و بلند قامت، و طول عمرشان سه برابر طول عمر آدميان سرزمين ميانه بود. اينان نومه نوري ها بودند، شاهان آدميان که الف ها دونه داين شان مي ناميدند.
دونه داين تنها نژاد در ميان آدم ها بود که حداقل يک زبان الفي مي دانستند و به آن سخن مي گفتند؛ زيرا اجداد آنها زبان سينداري را آموخته و آن را به منزله امري معرفتي به فرزندان منتقل کرده بودند، چنان که با گذشت سال ها کمتر تغييري در آن پديد آمده بود، و خردمندان اين قوم، زبان کوئنياي الفي برين را نيز آموخته بودند و آن را برتر از هر زبان ديگري تلقي مي کردند، و نام بسياري از مکان هاي مشهور و مقدس، و مردان مقدس شکوهمند و پر آوازه را از اين زبان بر مي گزيدند.
( براي مثال نام هاي نومه نور ( يا به صورت کامل نومه نوره ) النديل، ايزيلدور و آناريون و همه نام هاي سلتنطي گوندور از جمله اله سار يعني « گوهر الفي » به زبان کوئنيايي است. غالب نام هاي ديگر مردان و زنان دونه داين، مثل آراگورن ، دونه تور ، گيلراين همه سينداري هستند و غالباً نا الف ها و آدم ها مشهور است که در ترانه ها و تواريخ دوران نخست حفظ شده بود ( همچنين برين هونري ). معدودي از اين نام ها از نوع ترکيبي هستند، همچون بورومير.)
از مادري نومه نوري ها در غالب موارد، همان زبان آباء و اجدادي آدم ها و آدونايي باقي مان، و در روزگار پسين نخوت و خود پسندي، شاهاه و فرمانروايان نومه نور بار ديگر به اين زبان باز گشتند و به استثناي آن عده معدودي که هنوز دوستي ديرينه خود را با الدار حفظ کرده بودنداز تکلم به زبان الفي دست برداشتند .نونه نوري ها در سال هاي قدرت ، دژها و لنگرگاه هاي بسياري را در سواحل غربي سرزمين ميانه براي کمک به کشتي هاي خود محفوظ نگه داشته بودند؛ که يکي از مهم ترين اين دژها پلارگير، واقع در مصب رود آندوين بود. آنجا زبان آدونايي اوج داشت وبا کلمات بسياري از زبان مردمان کهتر آميخت که نتيجه آن پيدايش زبان مشترک بود که از آن جا در تمام طول سواحل، در ميان تمامي کساني که با وسترون حشر و نشر داشتند، شاعه يافت.
پس از سقوط نومه نور، النديل بازماندگاني را که دوست الف ها بودند به سواحل شمالي سرزمين ميانه رهنمود شد. از پيش تعداد زيادي ازکساني که تماماً يا تا اندازه اي خون نومه نور داشتند. بدين ترتيب روي هم رفته شمار دونه داين از همان ابتدا بسيارکم تر از آدم هاي کهتر بودکه در ميان شان مي زيستند، و از آن جا که فرمانرواياني طويل العمر و بسيار قدرتمند و خردمند بودند، بر آنان حکم مي راندند. از اين رو دونه داين در مراوده با ديگر مردمان و در نظم و نسق دادن به امور قلمروهاي پهناور خود از زبان مشترک بهره گرفتند؛ اما دانه اين زبان را وسعت دادند، و آن را با واژهاي فراواني که از زبان الفي گرفته شده بود، غنا بخشيدند.
در روزگار شاهان نومه نوري اين امر موجب شرف يافتن و گسترش گويش وسترون در اقصي نقاط، حتي در ميان دشمنانشان گشت؛ و خود دونه داين هرچه بيشتر و بيشتر اين زبان را به کار گرفتند چندان که در زمان جنگ حلقه، تنها بخش کوچکي از مردم گوندور زبان الفي را مي دانستند، و روز به روز شمارشان کم تر مي شد. اينان بيشتر در ميناس تي ريت و شهرهاي کوچک مجاور، ودر تيول اميران دول آمروت مي زيستند. با اين حال تقريباً نام تمام جا ها و اشخاص در قلمرو گوندور صورت يا معني الفي داشت. شماري از اين نام ها منشايي فراموش شده داشتند و اصل و ريشه آنها بايد در روزگاري جست و جو مي شد که کشتي هاي نومه نوري ها هنوز در درياها شراع نکشيده بود؛ اومبار، آرناخ و ارخ از جمله اين نام ها بودند؛ و نيز نام کوه هاي آيلناخ و ريمون. فورلونگ نيز از همين دست نام ها بود.
غالب آدم هاي مناطق شمالي ِ سرزمين هاي غرب از تبار اداين يا خويشاوندان نزديک آنان در دوران نخست بودند. از اين رو زبان آنان با زبان آدونايي هم خانواده بود و برخي از اين زبان ها شباهت خود را به زبان مشترک حفظ کرده بودند. زبان مردمان دره هاي علياي آندوين از همين دست بود : زبان بئورنينگ ها [اعقاب بئورن] و مردمان جنگلي سياه بيشه غربي؛ و در دوردست شمال و شرق ، آدم هاي اهل درياچه لانگ و ديل. مردمي که از سرزمين هاي گلادن و کرراک آمده بودند، در گوندور به روهيريم ها يا صاحبان اسب[ميرآخوران] شهرت داشتند. آنان هنوزبه زبان نياکان خود سخن مي گفتند و با همان زبان تقريباً همه جاها را در سرزمين خود نام گذاري کردند؛ روهيريم ها خود را ائورلينگز يا « مردان سرزمين چابک سواران » مي ناميدند. اما نجيب زادگان آن مردم زبان مشترک را با طيب خاطر به کار مي بردند؛ زيرا در گوندور وسترون چنان که بايد وشايد هنوز به شيوه اي بسيار شاهانه و کهن حفظ شده بود.
زبان آدم هاي وحشي جنگل دروادان به کلي بيگانه بود. زبان دون لندي ها نيز بيگانه ، يا زباني با خويشاوندي بسيار دور بود. اينان باقي مانده مردمي بودند که در اعصار کذشته در دره هاي کوه هاي سفيد مي زيستند. مردگان دون هارو از خويشان مردن دون لند به شمار مي آوردند. در سال هاي تاريک کسان ديگري نيز به دره هاي جنوبي کوه هاي مه آلود کوچيده، و برخي از آنجا را سرزمين هاي بي سکنه را به سمت شمال تا به سرحد بلندي هاي گورپشته در پيش گرفته بودند. اصل و ريشه آدم هاي بري از همين جا بود؛ اما آنان از مدت ها پيش به تابعيت پادشاهي شمالي آرنور در آمده و زبان وسترون را اختيار کرده بودند. فقط در دون لند بود که اين نژاد از آدم ها زبان و رسوم خود را حفظ مي کردند : مردمي تودار، با رفتاري خصمانه نسبت به دونه داين و متنفر از روهيريم ها.
از زبان اين مردم چيزي در اين کتاب (ارباب حلقه ها ) نيامده است.به استثناي نام فورگويل و اين نامي است که آنان به روهيريم ها داده بودند ( و مي گفتند که معني آن کاه سرها است ). دون لند و دون لندي نام هايي است از روهيريم ها که به سبب چهره سبزه و موي تيره اين مردم، به آنان داده (Dun) در اين اسامي و واژه دون (dunn) شده بود؛ بنابراين ارتباطي ميان واژه دون
الفي خاکستري به معني « غرب » وجود ندارد.




درباره هابيت ها
هابيت هاي شاير و بري در آن زمان احتمالاً يک هزار سال بود که به زبان مشترک تکلم مي کردند. هابيت ها اين زبان را به شيوه خود بي تگلف و بي قيد و بند به کار مي بردند؛ هر چند دانش آموختگان قوم عنداللزوم نوعي زبان رسمي تر را به کار مي گرفتند.
سندي از هيچ زباني که خاص خود هابيت ها باشد در دست نيست.چنين به نظر مي رسد که در روزگار قديم هميشه از زبان آدم هاي همجوار يا از زبان کساني که در ميان شان مي زيستند، استفاده مي کرده اند. بدين ترتيب هابيت ها پس از ورود به اريادور به سرعت زبان مشترک را براي تکلم اختيار کردند، و همزمان با شروع اسکان در بري گروهي از آنان اندک اندک زبان پيشين خود را فراموش کرده بودند. اين زبان پيشين، ظاهراً زبان آدم هاي آندوين عُليا، و با زبان روهيريم ها خويشاوند بوده است؛ هرچند استورهاي
(استورهاي زاويه که به سرزمين بياباني بازگشتند قبلاً زبان مشترک را اختيار کرده بودند؛ ولي ده آگول و سمه آگول نام هايي است که ريشه در زبان آدم هاي منطقه گلادن دارد.)
جنوب پيش از آمدن به شاير در شمال، ظاهراًبه زباني سخن مي گفتند که با زبان دون لندي هاي هم بوده است. از اين زبان در روزگار فرودو هنوز در واژه هاي محلي و نام ها که بسياري از آنها به نام هاي موجود در ديل يا روهان شباهت داشت، ردي باقي مانده بود. قابل توجه تر از همه نام روزها و ماه ها و فصول سال بود؛ واژه هاي متعدد ديگري از همان دست ( همچون ماتوم و سميال ) هنوز تداولي همگاني داشتند، و اين در حالي است که تعداد بيشتري از واژه ها در نام جاهاي بري و شاير محفوظ مانده بود. نام اشخاص هابيت ها نيز حالتي ويژه داشت و بسياري از آنها از روزگار کهن به يادگار مانده بود.
هابيت نامي بود که مردم شاير در مورد نژاد خود به کار مي بردند. آدم ها آنان را هافلينگ[نيم قد] و الف ها پريانات صدا مي زدند. اصل و ريشه کلمه هابيت تا حد زيادي فراموش شده بود، اما به نظر مي رسيد نامي است که فالوهايدها و استورها به هارفوت ها داده اند و شکل فروکاسته اي است از کلمه اي که شکل کامل تر آن در روهان حفظ شده بود : هورلبيت لا به معني « سازنده شوراخ ».




درباب نژادهاي ديگر

انت ها :
کهن ترين مردم باقي مانده سوم اونودريم يا انيد بود. انت صورت رايج نام آنها در زبان روهان بود. آنان در روزگار باستان براي الدار شناخته بودند، و انت ها نه تنها زبان خود، بلکه ميل به سخن گفتن را به الدار نسبت مي دهند. زباني که آنان براي خود ساخته بودند شباهتي به زبان هاي ديگر نداشت : کند، مطنطن، انباشته، مکرر، پر از دمش؛ متشکل از آواهاي مصوت گون و تمايز هاي نواخت و کميت که حتي اربابان معرف در ميان الدار کوششي براي باز نمايي آن با خط انجام نداده بودند. انت ها اين زبان را فقط در ميان خود به کار مي بردند؛ اما نيازي نبود که آن را مخفي نگه دارند، زيرا هيچ کس غير از خود انت ها نمي توانست اين زبان را بياموزد.
اما انت ها خود در امور زبان ها خبره بودند و آنها را به سرعت مي آموختند و هيچ گاه فراموش نمي کردند. اما زبان هاي الداري را بيشتر مي پسنديدند و بيشتر از همه عاشق لسان الفي برين باستان بودند. بدين ترتيب کلمات و نام هاي عجيبي که هابيت ها از زبان چوب ريش و ديگر انت ها ثبت کرده اند الفي است ، يا پاره هايي از زبان الفي است که به شيوه انتي سر هم شده است.
( به استثناي آنجا که هابيت ها ظاهراً کوشيده اند تا همهمه ها و نداهاي کوتاه تر را از زبان انت ها باز نمايي کنند؛ آ ــ لالا ــ رومبا ــ کاماندا ــ ليندور ــ بورومه نيز الفي نيست، و تنها نمونه موجود ( و احتمالاً بسيار نا دقيق )، و کوششي است براي بازنمايي پاره اي از زبان انتي واقعي. )، که مي توان Taurelilomea-turnbalemotea برخي از اينها به زبان کوئنيايي است : همچون
آن را چنين بازنمايي کرد : « جنگل پر سايه دره ژرف سياه جنگلي در زميني تيره »، که منظور چوب ريش از آن کمابيش چنين است : « سايه اي سياه در دره هاي عميق جنگل وجود دارد» . برخي ديگر سينداري است : همچون فنگورن « ريش ــِ درخت »، يا فيمبرتيل « راش باريک ».

اورک ها و زبان سياه :
اورک نامي است که در زبان ديگر نژادها ( به عنوان مثال در زبان روهان ) به اين مردم کثيف [اورخ] بود. هم خانواده با اين کلمه بي ترديد، واژهOrch داده بودند. در زبان سينداري اين نام
يوروک زبان سياه است، هرچند که اين کلمه معمولاً فقط در مورد اورک هاي جنگجوي بزرگ به کار مي رفت که در اين زمان در موردور و ايزنگارد به بيرون اعزام مي شدند. انواع پست تر را به ويژه يوروک ــ هي، اسناگا يعني « برده » مي ناميدند.
اورک ها در نخستين بار قدرتِ تاريکِ شمال در روزگار پيشين پرورد و به بار آورد. گفته اند که اورک ها زباني مختص به خود نداشته اند و هرچه را که لازم بود از ديگر السنه مي گرفتند و آن را مطابق به ميل خود تحريف مي کردند؛ با اين حال فقط موفق به ابداع نوعي زبان دست و پا شکسته حيواني شده بودند که حتي به زحمت تکافوي نياز خود آنها را مي کرد، مگر براي ناسزا گفتن و فحاشي.و اين موجودات آکنده از خباثت که حتي از نژاد خودشان هم متنفر بودند، طولي نکشيد که به تعداد گروه ها يا اقامت گاه هاي خود گويش هاي آشفته و مغلوط به وجود آوردند، چنان که زبان اورکي در مراوده در ميان قبيله هاي مختلف کم تر کاربرد داشت.
بدين ترتيب اورک ها در دوران سوم براي برقراري ارتباط ميان گونه هاي مختلف، زبان وسترون را به کار مي بردند؛ و در حقيقت بسياري از قبيله هاي قديمي تر همچون آنها که هنوز در شمال، و در کوه هاي مه آلود مي زيستند، از ديرباز زبان وسترون را به عنوان زبان مادري به کار برده بودند، اما به نحوي که شنيدن آن دوست داشتني تر از زبان اورکي نبود.
گفته اند که زبان سياه در طي سال هاي تاريک توسط سائورون ابداع شد، و او مي خواست اين زبان را به زبان همه کساني تبديل کند که در خدمت او بودند، اما در اين کار شکست خورد. با اين حال تعداد زيادي واژه مانند گاش به معني « آتش » از زبان سياه اخذ شده بود که در دوران سوم بين اورک ها رواج داشت، اما پس از نخستين سقوط سائورون، همه به استثنا نزگول اين زبان را در شکل باستاني آن را فراموش کرده بودند. با قيام مجدد سائورون، اين زبان بار ديگر به زبان باراد ــ دور و زبان فرماندهان موردور تبديل شد. نوشته روي حلقه به زبان سياه باستان، اما دشنام اورک موردور در دو برج، 79 شکل تحريف شده اي از اين زبان که سربازان برج تاريک به کار مي بردند، سربازاني که گريشناخ فرمانده آنها بود. شارکو در آن زبان به معني پيرمرد است.

ترول :
ترول را در ازاي ترجمه توروگ سينداري به کار برده ايم. اينان در آغاز، يعني شامگاه روزگار پيشين در گذشته هاي بسيار دور، موجوداتي کند ذهن و خنگ بودند و زباني غير از زبان ددان نداشتند. اما سائورون آنها را به کار گرفت و تا آنجا که توان آموختن داشتند، به آنها چيز آموخت و با شرارت بر عقل و شعورشان افزود. از اين رو ترول ها زبان را در حدي که از پس آ ن بر مي آمدند، از اورک ها آموختند؛ و ترول هاي سنگي در سرزمين هاي غرب به شکل تحريف شده اي از زبان مشترک سخن مي گفتند.
اما در اواخر دوران سوم نژادي از ترول ها که پيش تر ديده نشده بود، در سياه بيشه جنوبي و مرزهاي کوهستاني موردور پديدار شد. آنها را در زبان سياه اولوگ ــ هي مي ناميدند. در اين که آنها را سائورون پرورده بود هيچ ترديدي وجود نداشت، اما از کدام خميره معلوم نبود. برخي بر اين اعتقاد بودند که آنها ترول نيستند، بلکه اورک هاي غول آسا هستند؛ اما اولوگ ــ هي از نظر جسم و ذهن حتي به بزرگ ترين نژاد اورک ها کاملاً بي شباهت بودند و از لحاظ جسه و قدرت بر آنها پيشي مي گرفتند. ترول بودند، اما مالامال از اراده پليد ارباب شان : نژادي مهيب، قوي، چالاک، درنده خو و مکار، اما سخت تر از سنگ اما بر خلاف نژاد قديمي تر دوره شامگاه، تا هنگامي که اراده سائورون آنها را زير نفوذ خود گرفته بود، نور خورشيد را تاب مي آوردند. کم سخن مي گفتند و تنها زباني که مي دانستند، زبان سياه باراد ــ دور بود.

+ نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 22 دی1386 و ساعت 8:53 |
      این یک وبلا گ جامع درباره ی مو ضو عات مختلف میباشد.

در صورت درخواست برای شرکت در مسابقه داستان نویسی(تخیلی و فانتزی)می توانید. داستان خود
را در قسمت نظر خواهی ثبت کرده و منتظر ارائه ی نتایج بمانید.

داستان های برنده با درج نام نویسنده در سایت ثبت می شود

+ نوشته شده توسط فرزاد در جمعه 21 دی1386 و ساعت 16:25 |
 

باز بودن مدارس در یکشنبه

 

+ نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 19:49 |

 

ارباب حلقه ها در سه کتاب به قلم جان رونالد روئل تالکین به چاپ رسیده که از مشهورترین کتاب های موجود است. از دیگر آثارتالکین می توان کتاب های سیلماریلیون.هابیت.ماجراهای تام بامبادیل وضمائم ارباب حلقه ها را نام برد.

ارباب حلقه هاداستانی فانتزی حماسی است.که در آن شخصیت منفی اصلی سائورون و شخصیت های مثبت فت وفراوان است.

در همین راستا با دکتر حامد جعفری دکترای ادبیات خارجی گفت وگویی ترتیب دادیم که شرح آن را مشاهده می کنید.

نظرتان درباره آثار تالکین چیست؟

-خب از لحاظ مختلفی می توان آثار تالکین را آثاری عالی ومتفاوت لحاظ کرد.

مثلا از چه لحاظی؟

-مثلا اطلاعات جغرافی را که در تفسیر سرزمین میانه بکار برده یا شاخه های متعدد شخصیت ها و مکان ها که به نظر من از هر کسی بر نمی آید.مثلا در تفسیر موردور و میناس تیریت نهایت دقت و نبوغش را بکار برده.

به نظر شما آیا می توان آثار سینمایی پیتر جکسون در رابطه با ارباب حلقه ها را بر پایه ی داستان اصلی دانست؟

ساخته ی پیتر جکسون شباهت های زیادی به داستان تالکین دارد و در برخی موارد(مثل:حذف رجز خوانی ها و اراجیف و ناسزا های بی فایده ی شخصیت های مثبت)بهتر از تالکین عمل کرده.

 

نقد فیلم ارباب حلقه ها

ارباب حلقه‌ها واژه‌ای شده، تقریباً مترادف با موفقیت. ارباب حلقه‌ها و اسكار، ارباب حلقه‌ها و فروش، ارباب حلقه‌ها و فهرست پرفروش‌های تاریخ سینما، ارباب حلقه‌ها و شبكه‌ی دو سیما! لااقل این كه هر دو قسمت فیلم توانستند دو بار در امریكا حریف قدری مثل هری پاتر را زمین بزنند و در صدر جدول فروش قرار بگیرند، هر آدم بدبینی را متقاعد می‌كند كه فیلم به اندازه‌ی كافی گرد و خاك به پا كرده است، همان طور كه نیم قرن پیش كتاب‌های سه‌گانه این كار را كردند؛ سال 1954 و سال‌های بعد از آن. شاید این موفقیت خیلی هم طبیعی نبود. نثر كتاب فوق‌العاده فاخر بود به اضافه ترانه‌هایی سنگین‌تر از متن كه جابه‌جا از زبان شخصیت‌ها نقل می‌شدند. بخش‌های طولانی از كتاب به توصیف‌های دقیق می‌گذشت و تقریباً هیچ كدام از شخصیت‌های اصلی داستان جوان نبودند، با همه‌ این حرف‌ها این سه‌گانه‌ی طولانی مردم سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم و آدم‌های 2004 را به یك اندازه شیفته‌ی خود كرده و ظاهراً دسته‌ی دوم را كمی بیش‌تر. فكر نمی‌كنید این چیزی بیش‌تر از یک تصادف ساده است؟

پیتر جكسون یكی از موفق‌ترین اقتباس‌های سینمایی را كارگردانی كرده است. تیم جلوه‌های ویژه توانسته‌اند باغ‌وحشی از موجودات افسانه‌ای و نبردهای اسطوره‌ای خلق كنند، بدون آن كه توی ذوق بزند، فیلم‌برداری و به خصوص موسیقی با فضای حماسی اثر هماهنگ است؛ اما این‌ها هیچ كدام به تنهایی نه توضیح قانع‌كننده‌ای برای گستردگی و محبوبیت پدیده‌ای به اسم ارباب حلقه‌ها است و نه دلیل منطقی‌ای برای حس و حال وصف‌نشدنی كه فیلم در بیننده ایجاد می‌كند. داستان چیز دیگری است. به این صحنه نگاهی بیندازید:

از سیصد نفر مبارز كم‌تر از ده نفر مانده‌اند. دژ سقوط كرده و همه در آخرین تالار محاصره شده‌اند. اورك‌ها با دژكوب به در ضربه می‌زنند. تمام شد. آراگورن فریاد می‌زند: راه دیگری نیست؟ ظاهراً دالانی هست كه به كوه‌ها منتهی می‌شود. جنگجویان می‌توانند به سرعت از آن‌جا خارج شوند.

- «

به زن‌ها و بچه‌ها بگو از دالان فرار كنند. ما می‌مانیم

صدای مهیب ضربه‌ی اورك‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شود. پادشاه تئودن بهت‌زده به آراگورن نگاه می‌كند...

- «

- «

- «

با من بتاز، تئودن!»برای مرگ و افتخار!»برای روهان. برای مردم تو

چیزی به شكستن در نمانده است...

- «

این زمان، شمشیرها را از غلاف بیرون می‌كشیم. اكنون گاه خشم است. گاه ویرانی. سرخی فرو بچكد

در می‌شكند و قبل از این كه اورك‌ها فرصت حمله پیدا كنند، هفت سوار به بیرون می‌تازند. از روی پل اورك‌ها را نابود می‌كنند و جلو می‌روند. دوربین هوشمندانه پایین می‌آید و حالا جلوی اسب‌سوارها، لشكر اورك‌ها پیدا است. دریایی از سربازان دشمن؛ انتهای لشكر دیده نمی‌شود. هفت نفر، بی هیچ توجهی به جلو می‌تازند. مرگ آن قدرها هم ترسناك نیست...

چیزی به طلوع نمانده و هم به شكست در آخرین نبرد. صدای شیپور هلمز همرلند شاید برای آخرین بار در دشتی كه زیر لشكر انبوه اورك‌ها پنهان شده، شنیده می‌شود. در شرق ناگهان، روی یال كوه مشرف به دشت، یك سوار پیدا می‌شود...

- «

گندالف

اورك‌ها همه به سمت او برمی‌گردند. پشت سر او سواران ائومر ظاهر می‌شوند. خورشید طلوع می‌كند و گندالف و بقیه به پایین سرازیر می‌شوند. دقیقاً همراه با انوار خورشید! اورك‌ها نیزه‌های بلندشان را رو به دشمن می‌گیرند؛ بُرنده. گندالف و نور خورشید هنوز با هم از كوه پایین می‌آیند. دوربین با شكوه بالا می‌رود. دشت یكسره سیاه است. نمای نزدیك از نیزه‌ها قطع به نمای نزدیك از سر و سینه اسب‌ها. فریاد سواران و بی‌اعتنایی گندالف به نیزه‌هایی كه او را نشانه رفته. نور به لشكر سیاه می‌رسد. سوارها به سوی نیزه‌ها پرواز می‌كنند. صفحه‌ سفید می‌شود...

برای تماشاچی سال ۲۰۰۴ كه اولین درس زندگی‌اش همیشه این بوده كه توی خیابان آهسته رانندگی كند و میوه‌ نشسته نخورد و مراقب جان عزیزش باشد و به هیچ قیمتی و برای هیچ هدفی خرجش نكند، این صحنه‌ها لذت‌بخش و تكان‌دهنده است. تالكین با دنیای اطرافش صادقانه برخورد می‌كند. ظاهراً زندگی به این كار مجبورش كرده بود. او سال 1916 به جنگ جهانی اول اعزام شده بود. سر آخر از گروه دوستانش (گروهی كه بیش‌تر از ده سال پیش در دبستان تشكیل شده بود و تا زمان جنگ هنوز پابرجا بود) تنها دو نفر زنده به انگلستان برگشتند. «من صد سال دیر به دنیا آمده‌ام. باید در انگلستان پیش از دوره صنعتی متولد می‌شدم.» به همین خاطر هم در توصیف سیاهی و پلیدی‌ كه همه‌ی دنیا را گرفته تعارف نمی‌كند. راستش تمایلی به دروغ گفتن ندارد!

+ نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 10:37 |
 

 متن اصلي شعر هاي ارباب حلقه ها:

The Lord Of The Rings

Three Rings for the Elven-kings under the sky,

Seven for the Dwarf-lords in their halls of stone,

Nine for Mortal Men doomed to die,

One for the Dark Lord on his dark throne

In the Land of Mordor where the Shadows lie.

One Ring to rule them all. One Ring to find them,

One Ring to bring them all and in the darkness bind them

In the Land of Mordor where the Shadows lie



فرمانروای حلقه ها

حلقه ای سه برای پادشاهان الف در زیر گنبد نیلی

حلقه ای هفت برای فرمانروایان دورف در تالارهای سنگی

حلقه ای نه برای آدمیان که محکوم به مرگ اند و فانی

و یکی از برای فرمانروای تاریکی بر سریر تاریکش

در سرزمین موردور وسایه های آرمیده اش

حلقه ای است از برای حکم راندن . حلقه ای است از برای یافتن

حلقه ای است از برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن

در سرزمین موردور وسایه های آرمیده اش

****************************************

The Road goes ever on and on

The Road goes ever on and on

Down from the door where it began.

Now far ahead the Road has gone,

And I must follow, if I can,

Pursuing it with eager feet,

Until it joins some larger way

Where many paths and errands meet.

And whither then? I cannot say

.



می رود راه پیوسته تا آن سو

می رود راه پیوسته تا آن سو

از دری کو شد رهش آغاز

می رود او تا کجا تا کو

من روان با او کنم آواز

می روم من همره و همپو

تا به دیدار کلان راهی

ره همه این مقصد اما کو

چه بگویم جز نه و آهی؟

 

 

+ نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت 20:37 |